واسه دل بی کسم

غریبه بود...

آشنا شد...

عادت شد...

عشق شد...

هستی شد...

روزگار شد...

خسته شد...

بی وفا شد...

دور...

بیگانه شد...

ولی فراموش نشد...

آره عزیز دنیا اینجوره

پسری دختر زیباییی را دید و عاشق او شد.چند ساعتی باهم قدم زدند که ناگهان بنز گران قیمتی جلوی پای دختر ترمز کرد.دختر به پسر گفت:"خوش گذشت ولی نمی تونم تا آخر عمر پیاده باشم.بای"

سوار ماشین شد و راننده گفت:"خانم لطفا پیاده بشید من راننده این آقا هستم."